تولد زندگی از مرگ مطلق

تولد زندگی از مرگ مطلق

انگار رنگ همه چیز عوض می شود، طعم همه چیز عوض می شود، زندگی سیاه و سفید، رنگ می گیرد... ˮیا ابوالفضل هاییˮ که در گلو طنین می اندازند، انتظاری که پس از ماه ها و سال ها، پس از هزاران بار رفتن روی مرز امید و ناامیدی با هدیه برگزیدگانی آخر می یابد که از مرگ مطلق زندگی می آفرینند...



به گزارش دکتر ایزی به نقل از ایسنا، باور نماییم که مرگ مغزی، مرگ مطلق است، سفری بی بازگشت به دنیایی دیگر. هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند سرنوشت را تغییر دهد. معجزه، بازگشت آن عزیز نیست، بلکه تولد زندگی ست از مرگی مطلق. تولد امید است از ناامیدی، موهبتی است از جانب برگزیدگان. برگزیدگانی که تنها یک درصدند، یک درصدی که با مرگ مغزی می روند، اما یادگاری هایشان در تنی دیگر در این کره خاکی باقی می ماند و سرود زندگی می خواند برای ناامیدانِ در انتظاری که نفس هایشان به شماره افتاده است.

در این دنیا ۹۹ درصد آدم ها با مرگ قلبی می روند، اما تنها یک درصدند که مرگ مغزی مسیر رفتن شان از این دنیاست. مرگ مغزی، کما نیست؛ در مرگ مغزی فرد نفس ندارد، بلکه فقط با کمک دستگاه تنفس مصنوعی سینه اش بالا و پایین می رود، او دیگر هیچوقت بازنمی گردد، اما به مدد پیشرفت علم پزشکی میتوان با پدیده اعجاب انگیز پیوند، اعضایش را در این جهان نگه داشت تا هم آرامش برای او و خانواده اش به ارمغان آید و هم ارمغان زندگی به بیماران در انتظار پیوند داده شود.

دکتر کتایون نجفی زاده- مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان، با اشاره به مبحث اهدای عضو به ایسنا، گفت: از جنبه های مختلفی به اهدای عضو پرداخته شده است، اما می خواهم از جنبه جدیدی درباره اهدای عضو صحبت کنم که از جنبه های مهمی است که معمولا مغفول می ماند، اما در واقع مهم ترین قسمت اهدای عضو است.


یک ضربه ناگهانی
وی اضافه کرد: باید توجه کرد که مرگ مغزی به صورت ناگهانی اتفاق می افتد. مرگ مغزی به دنبال یک ضربه، خونریزی مغزی، پاره شدن یک رگ در مغز و... اتفاق می افتد و در نتیجه بسیار ناگهانی است. بر این اساس خانواده تا چند روز پیش از این اتفاق، با عزیزش زندگی می کرده، برای او آرزوها داشته و حالا ناگهان چنین اتفاقی رخ می دهد. این اتفاق برای خانواده خیلی سخت است. تا زمانیکه قلب فرد می تپد، خانواده امید دارد، اما سخت تر اینجاست که به خانواده می گوییم قلبی که دارد می تپد، به سبب وجود دستگاه ها و داروهاست و اگر یک لحظه دستگاه تنفس مصنوعی را جدا نماییم، از آنجایی که مرکز تنفس فرد تخریب شده و خودش نفس ندارد، قلبش پس از شش تا هشت دقیقه از کار می افتد. دشوار می باشد که به این خانواده بگوییم که عزیز شما که شبیه بیمار کمایی است، در کما نیست، بلکه گرفتار مرگ مغزی شده و هیچ برگشتی برایش وجود ندارد؛ چونکه مغزش تخریب شده و تبدیل به یک ماده بی شکل و متعفن شده است.

نجفی زاده افزود: حال این اخبار بد را به خانواده دادیم و باردیگر می خواهیم به آنها بگوییم که قبول کن که قفسه سینه عزیزت را باز نماییم و قلب، ریه، کبد و... را به بیمارانی دهیم که به پیوند نیاز دارند. این مورد مسئله ای بسیار عظیم، عمیق، عجیب و اعجاب انگیز است.
یادگاری که در کره خاکی می ماند
نجفی زاده اظهار داشت: نسبت به این مورد انواع و اقسام واکنش ها دیده می شود. فرض کنید زمانیکه یک نفر به خانه می رود و می بیند که خانه اش آتش گرفته و تخریب شده است. دو نوع واکنش نسبت به این مورد وجود دارد؛ یک فرد امکان دارد بگوید چرا خانه من اینطور شد، من به همه کمک می کردم، چرا این بلا سر من آمد؟ یا بگوید شهرداری و شرکت گاز و... مقصر بودند. این فرد دنبال مقصر می گردد و اتفاقی که افتاده را نمی پذیرد. در حالیکه این اتفاق افتاده و دیگر نمی توان آنرا برگرداند. حال عده دیگری در این شرایط می گویند حالا این اتفاق بسیار بسیار بد رخ داده و نمی توانم آنرا برگردانم. حال بهترین کاری که می توانم انجام دهم، چیست؟. آن کسی که چنین فکری می کند، متوجه می شود که عزیزش دیگر برنمی گردد و با خودش می گوید بهترین کار این است که یک یادگاری از وی در این کره خاکی نگه دارم و ای کاش اهدای اعضای عزیزم به بیماران نیازمند باقیات الصالحاتش شود. یکی از خانواده های اهداکننده می گفت، وقتی در خیابان راه می روم، احساس می کنم همه آدم هایی که اطرافم هستند، سلول هایی از عزیز من در بدن شان است و احساس می کنم که عزیز من همیشه زنده است.
در انتظار معجزهکورسوی امیدی که نیست
وی اظهار داشت: ازاین رو یک جنبه این موضوع، خانواده ای است که عزیزش را از دست داده و با هزار امید و آرزو دنبال کورسوی امیدی است که بگویند عزیزش برمی گردد، اما به هر دری که می زند، می بیند که برگشتی وجود ندارد. گاهی خانواده با خودش می گوید شاید معجزه شود و اگر رضایت ندهم، برگردد. مگر در فلان برنامه تلویزیونی ندیدید که فردی اظهار داشت که من مرگ مغزی شده بودم و زنده شدم؟. واقعا چندبار این اشتباه در تلویزیون تکرار شده و تا کی می خواهد تکرار شود؟. این اشتباهات سبب می شود که خانواده با خود بگوید که من اعضای عزیزم را اهدا نکنم و منتظر باشم تا روزی برگردد.
معجزه اهدای عضو
نجفی زاده با اشاره به جنبه دیگر اهدای عضو، یعنی زندگی بخشیدن به بیماران نیازمند پیوند، اظهار داشت: اگر کسی آن لحظه را درک کند و متوجه شود که معجزه ای که منتظرش است، این نیست که فرد مرده بلند شود و راه رود، بلکه معجزه این است که از یک فرد مرده، چند نفر زندگی پیدا می کنند. یک بیمار نیازمند پیوند، زندگی اش از مرگ بدتر است و مکرراً آرزوی مرگ می کند، ونمی میرد اما زجر می کشد. وقتی به این بیمار ارگان مورد نیازش را اهدا می کنید، زندگی پیدا می کند و به زندگی طبیعی بازمی گردد. ازاین رو از یک طرف خانواده ای وجود دارد که عزیزش را از دست داده و باید چنین تصمیم سختی بگیرد؛ این که یا رضایت دهی تا اعضای بدن عزیزت را بردارند یا صبر کنی شاید برگردد و حالا اگر برنگردد و دکترها راست گفته باشند، چه؟. این یک قسمت مبحث است که میتوان درباره اش صدها فیلم ساخت.


قلب های زندگی بخش
وی افزود: طرف دیگر قضیه فردی است که سالم بوده و مشکلی نداشته، اما مثلاً سکته قلبی کرده و عملکرد قلبش را از دست داده. فردی بسیار شاد، کسی که محور خانواده بوده و نبودش غیرقابل تحمل است. حال این فرد حتی نمی تواند حرف بزند. چه چیزی نجاتش می دهد؟. تنها کاری که میتوان انجام داد، پیوند قلب است. حال قلب اهدایی وجود ندارد و این فرد می میرد. ما چه باید انجام دهیم؟. راهی که وجود دارد، وصل کردن این دو بعد به یکدیگر است.
انتظار...
نجفی زاده با اعلان اینکه بیمار شدن به صورت کلی دشوار می باشد، اظهار داشت: حال فرض کنید که فردی به بیماری مبتلا شود که روزبروز بدتر شود و به دیگران وابسته شود. فرض کنید جوانی را که مادرش باید لگن زیر پایش بگذارد یا کودکی است که نمی تواند بیشتر از حد شلنگ اکسیژنش بازی کند، خانم جوانی است که حتی کارهای عادی زندگی اش را هم نمی تواند انجام دهد و بعد انتظار، انتظار و انتظار و امید به این که آیا می شود روزی به خانه ما زنگ بزنند و بگویند که یک اهداکننده وجود دارد؟. بعد با خودشان می گویند اصلا نمی گردد و مطمئنم به اینجا نمی رسم. بعد باردیگر با خودش می گوید خدا بزرگ است و شاید بشود. در عین حال باز هم پیش خودشان فکر می کنند که اگر من بخواهم زندگی کنم، یکی باید بمیرد، اما من راضی نیستم که کسی بمیرد تا من زندگی کنم. این مشکل خیلی از بیماران پیوندی است که دلشان نمی خواهد کسی بمیرد. البته ما برایشان توضیح می دهیم که این مورد ربطی به شما ندارد و کسی به خاطر شما از بین نرفته، فردی بهر دلیلی از بین رفته است، اما خدا این فرصت را به او داده تا رفتنش نجات بخش زندگی دیگران باشد.
وقتی زندگی رنگی می شود
وی افزود: زمانیکه منتظر کسی هستید، زمان برایتان چگونه می گذرد؟. حالا فکر کنید که همیشه منتظر باشید که تلفن تان زنگ بخورد. نه فقط در ایران، بلکه در همه کشورهای دنیا، لحظه ای که به بیمار تلفن می زنند، باورنکردنی است. در فیلمها می بینیم که لحظه ای که تلفن زده می شود، همه چیز کند شده و متوقف می شود، بعد فرد گوشی را برمی دارد و ناگهان رنگ زندگی عوض می شود و همه چیز تند می شود تا فرد به بیمارستان برود، پیوند شود و حالش خوب شود.
یک تلفن برای زندگیطنین "یا ابوالفضل"
نجفی زاده درباره یکی از تجربیاتش در این زمینه اظهار داشت: یکبار که یک اهداکننده با ریه مناسب داشتیم، هماهنگ کننده پیوند برای کارهای یک بیمار پیوندی رفته بود و من خودم به بیمار نیازمند پیوند تلفن زدم که یک پسر ۱۷ ساله ای بود که قم زندگی می کرد و دو سال در فهرست انتظار پیوند بود. بهش گفتم خوبی، عفونت و تب نداری که گفت نه خوب هستم. بعد به او گفتم آرام باش، یک اهداکننده ای پیدا شده که امکان دارد...، هنوز اجازه نداد که جمله ام را تمام کنم و شنیدم که تمام خانواده با صدای بلند می گفتند "یا ابوالفضل، یا ابوالفضل...".
حرکتی همیشگی در مرز امید و ناامیدی
وی افزود: من کاملا شوک شده بودم، گوشی دستم بود و صداهایشان را می شنیدم. دو سه دقیقه گذشت تا خواهرش گوشی را برداشت و گفت الو، دیگر من نتوانستم صحبت کنم. گوشی را به بچه ها دادم تا بگویند که برای پیوند بیاید. این تلفن زدن چیز عجیبی است و به نظر من میتوان فیلمها درباره این تلفن درست کنند و فردی که انتظار می کشد. آیا این فرد ایمانش را از دست می دهد یا نه؟. هرچقدر شخصیت قدرتمندی داشته باشد، این انتظار را چطور تحمل می کند؟. یک اتفاق بدی که در پیوند می افتد، این است که وقتی یک اهداکننده وجود دارد، سه گیرنده دعوت می شود تا هر سه را بررسی نمایند و ببینند که ارگان برای کدام یک مناسب تر است. نمی توان یکی یکی به آنها بگوییم چونکه ارگان هدر می شود. در نتیجه در تمام دنیا دو یا سه گیرنده را باهم دعوت می کنند. حال فرض کنید که یک مرتبه بیماری را دعوت کردی و پیوند برایش انجام نشده و...، ما یک بیمارمان پنجمین بار پیوند شد. یعنی چهار بار آمده بود و پیوند کنسل شده بود. این که چه بلایی سر شخصیت گیرنده، اعتقاداتش و... می آید، مهم می باشد. این که همواره انتظار بکشی و امید داشته باشی و باردیگر ناامید شوی و باردیگر امیدوار شوی، می بُری. چند بار این فرد تا دم مرگ می رود و برمی گردد و چند بار امیدوار می شود و باردیگر ناامید.

نجفی زاده اظهار داشت: حال، فرد پیوند می شود که عمل بسیار سنگینی است. بخصوص در زمینه قلب و ریه. به قول یکی از اساتید پیوند ریه، عمل پیوند، مانند این است که موتور یک هواپیما را در حال حرکت عوض کنید. بعنوان مثال بیمار پیوند ریه نمی تواند نفس نکشد تا ریه اش را عوض کنند. ازاین رو عمل بسیار سختی است و به بیماران گفته می شود که شاید برنگردید. یعنی بیمار به اتاق عمل می رود، اما می داند که امکان دارد برنگردد. در زمینه برخی عمل ها بخصوص اوایلی که کار در ایران شروع شده بود، بویژه در پیوند ریه می گفتیم مرگ و زندگی ات پنجاه - پنجاه است و بیمار انتخاب می کرد. یعنی آنقدر سختی کشیده بود که حاضر بود بمیرد، اما این سختی تمام شود.


تولد زندگی از یک مرگ مطلق
مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانی ها به جنبه سوم اهدای عضو اشاره و اظهار نمود: حال عمل پیوند تمام می شود. فرد روز پس از عمل بهوش می آید، دستگاه ها را جدا می نماییم و فرد خودش نفس می کشد. من هیچوقت این لحظه را به کس دیگری نمی دادم که انجام دهد. ما هر پیوند ریه ای که انجام می دادیم، خودم بودم که لوله را می کشیدم و بسیار لحظه خوبی بود. چونکه شما لوله تنفس را می کشید و بیمار خودش آغاز به نفس کشیدن می کند و باورشان نمی گردد. جالب است که بیماران پیوند ریه می ترسیدند که اکسیژن شان را کنار بگذارند. چونکه سال ها با اکسیژن زندگی کرده بودند و زمان می برد تا جرات کنند و اکسیژن شان را کنار بگذارند. پس از چند روز که از فاز حاد رد می شوند، بیماری که با اکسیژن و ویلچر آمده بود، با پای خودش به خانه می رود. این یکی از اعجاب انگیز ترین اتفاقاتی است که امکان دارد در عالم پزشکی و انسانی بیفتد. یعنی از یک مرگ مطلق، زندگی آفریده می شود.
مرگ مغزی مساوی با مرگ مطلقاو به زندگی بازنمی گردد
نجفی زاده با اعلان اینکه درباره این مورد به چند صورت باید اطلاع رسانی شود، اظهار داشت: اول این که باید بدانیم که فردی که گرفتار مرگ مغزی شده، مرده است. مرگ مغزی با کما فرق دارد. همه تهیه کنندگان، مسؤلان و... باید در برنامه های خودشان دقت کنند. اگر در یک برنامه تلویزیونی فردی حضور پیدا می کند و می گوید من مرگ مغزی شده بودم و حالا زنده شدم، از او بپرسید که چگونه مرگ مغزی شده بودی؟. یعنی چهار نفر پزشکی که شامل یک جراح اعصاب، داخلی اعصاب، یک متخصص داخلی و یک متخصص بیهوشی هستند، این را تایید کردند؟. مطمئن باشید هیچ یک از این افراد در این فرایند نبوده اند. یکبار فردی در تلویزیون گفت من مرگ مغزی بودم و زنده شدم. به او زنگ زدم و گفتم چطور این اتفاق افتاد؟. جواب داد که به خانواده ام گفته بودند که اگر مرگ مغزی شد، می تواند اهدا کند. به او گفتم پس چرا در تلویزیون می گویی که من مرگ مغزی شدم و زنده شدم. ازاین رو باید دقت نماییم. مجریان و تهیه کنندگان باید آنقدر در این عرصه دانش شان بالا باشد که وقتی یک نفر در برنامه شان چنین حرفی می زند، از او بپرسند چگونه بود و چه کسی این حرف را زد که مرگ مغزی شده ای؟. باید این مورد را جا بیندازیم. این کار واقعا سطح پایین است و اگر تهیه کننده ای اجازه دهد که در برنامه اش چنین حرفی زده شود، به این معناست که این تهیه کننده کوچکترین دانش و مطالعه ای در این عرصه ندارد.
قهرمانان نمی میرند! یک درصدی که برگزیده اند...
وی تصریح کرد: در عین حال باید نشان دهیم که اگر فردی مرده و دیگر به زندگی برنمی گردد، اگر اعضایش را اهدا نماییم، هم این فرد قهرمان است و هم خانواده او. این را باید بعنوان یک الگو بعنوان ایثارگرانی که در آن لحظات خیلی سخت کار درست را انجام می دهند و اعضای عزیزشان را اهدا می کنند، معرفی نماییم. حتما این افراد قهرمانند. این یک فرصت است؛ چونکه ۹۹ درصد افراد با ایست قلبی از دنیا می روند و فقط یک درصد افراد با مرگ مغزی از دنیا می روند. این یک درصد، افراد برگزیده اند و خدا این موهبت را نصیب شان کرده که رفتن شان نجات بخش زندگی دیگران باشد و چه چیزی بهتر از این.
وقتی یک زندگی سیاه و سفید، رنگی می شود
نجفی زاده اظهار داشت: زمانیکه دوره پیوند ریه را در کانادا می گذراندم، یک خانمی که پیوند شده بود، می گفت پیوند مانند این است که رنگ همه چیز عوض می شود، طعم همه چیز عوض می شود. انگار دنیا سیاه و سفید بود و حالا رنگی می شود. باید این را به تصویر بکشیم. نه این که فیلم سینمایی بسازیم و توهمات خودمان را در آن جا دهیم. چیزی که اصلا حقیقت ندارد. مثلا درباره تخصیص عضو بگوییم که پارتی بازی است. در حالیکه اصلا چنین چیزی نیست. بعد که با تهیه کننده صحبت می نماییم، می گوید مگر اطلاعیه های روی دیوار را ندیدید!، می گوییم این اطلاعیه ها برای پیوند کلیه از زنده است که البته خداراشکر وزارت بهداشت این مورد را هم برچید. یعنی اینقدر مبحث را مطالعه نکردند و حتی مشاور پزشکی نداشتند که به آنها بگویند که کار درست و غلط چگونه است.

وی تصریح کرد: در عین حال باید توجه کرد که در حوزه اهدای عضو و پیوند باید با یک متخصص اهدای عضو و پیوند مشورت کنند. هم اکنون فیلمی در حوزه پیوند در شمال کشور در حال ساخت است. آیا فیلمنامه اش را داده اند که یک متخصص پیوند بخواند؟، آیا اینطور نمی گردد که مانند خیلی از فیلمهای دیگر ساخته شود و تمام شود و بعد ببینیم که یک مبحث بسیار غلط دارد، چرا؟. یکی از علل تاسیس انجمن اهدای عضو ایرانی ها این بود که جای مشخصی وجود داشته باشد که هر هنرمندی وقتی می خواهد اثری بیافریند، چک کند تا از نظر علمی مشکلی نداشته باشد. هنرمندانی که فیلمنامه شان را از ابتدا با انجمن چک می کنند، ما حمایت شان می نماییم، علاوه بر تصحیح فیلمنامه در تأمین لوکیشن حتی بدون هزینه کمک شان می نماییم و از سویی عوامل مان را بر سر صحنه فیلمبرداری می فرستیم تا اشتباه نداشته باشند.
اهدای عضو و چالش کروناکاهش ۵۰ درصدی اهدای عضو پس از کرونا
مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانی ها در ادامه صحبت هایش درباره تأثیر کرونا بر روند اهدای عضو، اظهار داشت: متاسفانه کرونا سبب شد که آمار اهدای عضو در کل جهان کم شود. البته برخی کشورها پس از این اُفت، توانستند باردیگر اهدای عضوشان را به سطح اولیه یا دو سوم سطح اولیه بازگردانند. در ایران متاسفانه آمار اهدای عضو نصف شد و به حالت عادی هم برنگشته است. بر این اساس ما کاهش ۵۰ درصدی داشتیم. پیش از این محاسبه کرده بودیم که روزی هفت تا ۱۰ نفر به سبب نرسیدن عضو پیوندی در فهرست انتظار پیوند، فوت می کنند. حال تصور کنید که حالا چند نفر به سبب نرسیدن عضو فوت می کنند. علت هم فقط این نیست که تمام نیروی انسانی و تجهیزات بیمارستانی برای کرونا به کار گرفته شده و در عین حال علت فقط این نیست که مشکل است ثابت کنید که یک اهدا کننده کرونا ندارد، بلکه در بعضی مناطق به بهانه کرونا آمارمان اُفت کرده است. البته باید توجه کرد که حتی یک ویروس کرونا می تواند فرد پیوندی را از بین ببرد. حدود هفت تا ۱۰ برابر کار تیم ها سخت تر شده است؛ چونکه باید مطمئن باشند که اهداکننده ویروس کرونا را در بدنش ندارد.



نجفی زاده با اعلان اینکه سالانه از ۳۰۰۰ مورد بالقوه مرگ مغزی مناسب فقط ۱۰۰۰ مورد اهدا می شود، اظهار داشت: در عین حال ۵۶ واحد اهدای عضو در کل کشور داریم. دوسال قبل ۱۰۷۸ مورد اهدا داشتیم که سال قبل حدود ۵۰۰ اهدا بود و نشان میدهد که آمار بسیار اُفت داشته است.
سرانجام درج نشان اهدای عضو بر روی گواهی نامه۱۰ درصد بزرگسالان کشور کارت اهدای عضو دارند
مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانی ها با اعلان اینکه متاسفانه در ایران حدود ۱۰ درصد بزرگسالانمان کارت اهدای عضو دارند، اظهار داشت: در حالیکه این آمار در آمریکا به ۵۶ درصد رسید و در انگلیس بیشتر از یک سوم بزرگسالان کارت اهدای عضو دارند. چونکه در کشورهای غربی بر روی گواهی نامه درج می شود که فرد تمایل به اهدای عضو دارد. در ایران هشت سال است که پیگیری کردیم که نشان تمایل به اهدای عضو بر روی گواهی نامه درج شود، اما موفق نشده بودیم. حتی یکبار تا کمیسیون اجتماعی دولت رفت و رد شد. ما باردیگر از راه وزارت بهداشت، وزارت کشور و راهنمایی رانندگی اقدام کردیم و با پیگیری جناب آقای دکتر جهانگیری باردیگر مبحث در کمیسیون اجتماعی عنوان شد که ما را دعوت نمودند و علل مان را توضیح دادیم. خوشبختانه پذیرفتند و چند روز قبل در هیات دولت تصویب گردید. حتی به این صورت تصویب گردید که نه تنها کارت گواهی نامه، بلکه در اطلاعات کارت ملی ثبت گردد که فرد تمایل به اهدای عضو دارد. مقرر است طی روزهای آینده این مصوبه ابلاغ شود و بعد باید برای اجرای آنرا پیگیری نماییم.
چگونه کارت اهدای عضو دریافت کنیم؟
وی اظهار داشت: مردم از هر طریقی که کارت اهدای عضو دریافت نمایند شامل دانشگاه های علوم پزشکی و... کاملا معتبر است. چونکه کارت اهدای عضو جنبه اطلاع رسانی به خانواده دارد. ما در انجمن سامانه مرکزی کارت اهدای عضو را یعنی Ehdacener.ir را راه انداختیم. در این سامانه که از تمام کشور قابل دسترس است، تمام اطلاعات ثبت می شود و مردم می توانند از تمام کشور به آن دسترسی داشته باشند. در عین حال برای آسان تر کردن فرایند کاری کردیم که مردم می توانند کد ملی خویش را به شماره ۳۴۳۲ ارسال نمایند و در عرض ۳۰ ثانیه لینک کارت اهدای عضو برای افراد ارسال شده و اطلاعاتشان هم در سامانه مرکزی ثبت می شود. در عین حال از مردم می خواهیم که اگر از جاهای دیگر هم کارت گرفتند باز در سامانه مرکزی یا از راه ارسال کد ملی به شماره ۳۴۳۲ ثبت نام کنند تا اطلاعات شان به صورت سراسری ثبت گردد.
امسال؛ ایران دیار "نفس"
وی همینطور اظهار داشت: جشن نفس در سال ۱۳۸۳ شروع شد. قبل از آن به جهت اینکه بیمارانی که در فهرست انتظار پیوند ریه بودند، امیدشان را از دست ندهند، طی برنامه ای بیمارانی که پیوند شده بودند را با آنهایی که در فهرست انتظار بودند، دور هم جمع می کردیم و مراسمی برایشان برگزار می کردیم، اما سال ۱۳۸۳ نخستین جشن نفس را برگزار کردیم و خانواده های اهدا کننده و گیرنده حضور داشتند و استقبال خوب بود. از آن سال هر ساله مراسم جشن نفس را داشتیم. سال جاری همه برای جشن نفس آستین بالا زدند و سال جاری در جای جای کشور بوی نفس را خواهیم شنید و نام پویش جشن نفس شد "ایران دیار نفس". بر این اساس طی چند روز آینده در همه کشور تبلیغ اهدای عضو را خواهیم داشت. آنقدر باید تبلیغ نماییم تا به جایی برسیم که مانند اسپانیا که مردم همانطور که فوتبالشان را می شناسند، اهدای عضو را هم می شناسند در کشور ما هم کسی نباشد که با این امر مهم آشنا نباشد.
نحوه شکل گیری انجمن اهدای عضو ایرانیان
نجفی زاده در ادامه صحبت هایش با اشاره به نحوه شکل گیری انجمن اهدای عضو و همینطور نحوه ورودش به حوزه پیوند، اظهار داشت: من فوق تخصص بیماریهای ریوی هستم. در سال ۱۳۷۷ برای بورس تحصیلی به کانادا رفتم. در آنجا به بحث پیوند گرایش پیدا کردم. نخستین پیوند ریه موفق دنیا در کانادا انجام شده است. در دانشگاه تورنتو متوجه شدم که برنامه بسیار قوی دارند. علاقه مند شدم و در این عرصه دوره گذراندم. وقتی که برگشتم دکتر سید حسین احمدی که در انگلیس دوره پیوند را گذرانده بود، به درخواست یک بیمار نیازمند پیوند ریه یک پیوند ریه را انجام دادند که ریه این جوان ۲۰ سال کار کرد و متاسفانه اخیرا به سبب کرونا از دنیا رفت. در آن زمان با دکتر احمدی پیوند را راه انداختیم و به تدریج پیوندها را در خود بیمارستان مسیح دانشوری انجام می دادیم و برنامه را منسجم کردیم. با این وجود از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳ در بیمارستان مسیح دانشوری تنها شش پیوند ریه انجام داده بودیم، در حالیکه کلینیک های پیوند ما برقرار بود و بیماران می آمدند. بطوریکه در فهرست انتظار ۷۰ تا ۸۰ بیماری که سریعاً باید پیوند شوند، وجود داشت، اما در سال فقط دو تا سه اهداکننده به ما معرفی می کردند.



وی افزود: در آن زمان می گفتند که مرگ مغزی نیست، اما با حجم بالای تصادفاتی که وجود داشت چنین چیزی ممکن نبود. در نتیجه از وزارت بهداشت و رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی اجازه گرفتیم و در مسیح دانشوری اهدای عضو را هم راه انداختیم. ما آذر ۱۳۸۳ در مسیح دانشوری اهدای عضو را راه اندازی کردیم و تا آخر این سال پنج اهدای عضو داشتیم. جالب است بدانید که دکتر قبادی-نایب رئیس انجمن اهدای عضو ایرانی ها نخستین کوردیناتور یا هماهنگ کننده اهدای عضوی بودند که به ما ملحق شدند. در آذر ۱۳۸۳ یک موتور کرایه کردند و از تجریش تک به تک بیمارستان های دانشگاه شهید بهشتی را بازدید کردند و نخستین مورد مرگ مغزی را پیدا کردند. در آن زمان با خانواده صحبت کردیم و اقدام را انجام دادیم.

نجفی زاده اظهار داشت: یکسال بعد متوجه شدم که اسپانیا در زمینه اهدای عضو رتبه اول دنیا را دارد و دوره های آموزشی برگزار می نماید. بر این اساس توانستم با کمک رئیس دانشگاه وقت علوم پزشکی شهید بهشتی به آنجا رفته و یک دوره یک هفته ای را بگذرانم. در آن دوره ۲۰۰ سوال پرسیدم و وقتی برگشتم تازه فهمیدم اهدای عضو یک علم است و وقتی علمش را ندارید اجازه ندارید با خانواده صحبت کنید یا از فرد مرگ مغزی مراقبت کنید. در نتیجه ما این علم را پیاده کردیم و سیستم را در بیمارستان مسیح دانشوری ایجاد کردیم. در سال ۱۳۸۴ متوجه شدیم که مردم نمی دانند مرگ مغزی چه هست و باید فرهنگسازی نماییم. بر این اساس سایت اهدای عضو و کارت اهدای عضو را ایجاد کردیم. برای مردم کارت صادر می کردیم که به تدریج درخواست ها زیاد شد و هزینه زیادی داشت که ماهیانه ۲۰ میلیون هزینه تهیه و پست کارت ها بود. بعد با بانک ها تعامل کردیم. تا این که پس از ۱۱ سال از من خواستند که بعنوان رئیس اداره پیوند به وزارت بهداشت بروم که سه سال در این سمت بودم. در آنجا تلاش کردیم سیستمی را که راه اندازی کرده بودیم، گسترش دهیم. اسپانیایی ها را برای عرضه آموزش تیمهای ایران چندین بار دعوت کردیم.

وی اضافه کرد: در سال ۱۳۹۴ متوجه شدیم که اقدامات ما در بدنه دولت نمی گنجد. می خواستیم جشن نفس برگزار نماییم، دوره آموزشی و... برگزار نماییم و در وزارت بهداشت این کارها راحت نبود. در نتیجه تصمیم گرفتیم که انجمن اهدای عضو ایرانی ها را راه اندازی نماییم که با کمک بزرگان حوزه اهدا و پیوند این اقدام را انجام دادیم. هم اکنون ۱۶ هزار سفیر اهدای عضو در کل کشور داریم. پس از مدتی فعالیت وزارت بهداشت به سبب کیفیت کارمان با انجمن اهدای عضو تفاهمنامه ای امضا کرد و تمام کارهای اهدای عضو را به انجمن واگذار کرد و الان انجمن رسما بازوی وزارت بهداشت در اهدای عضو است. در عین حال در حال راه اندازی سامانه ثبت اطلاعات اهدای عضو هستیم که تا چند ماه دیگر راه می افتد و دقیقا می گوییم که در سال چقدر اهدای عضو داشته ایم.

نجفی زاده اظهار داشت: اگر آمار رضایت مردم به اهدای عضو از پنج درصد در سال ۱۳۸۳ به حدود ۷۰ درصد در کل ایران رسیده، به سبب همکاری همه دستگاه ها و ارگان هاست. جشن نفس برای همه مردم ایران است و امیدواریم کمپین "ایران، دیار نفس" سال جاری باعث افزایش اطلاعات و آگاهی مردم و در نتیجه افزایش رضایت به اهدای عضو شود. امیدوارم هیچکس گرفتار مرگ مغزی نشود، اما اگر شد، اعضایش را با خودش زیر خاک نبرد.







منبع:

1400/02/29
12:14:48
0.0 / 5
314
تگهای خبر: آموزش , اعصاب , بهداشت , بیماری
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳

لینک دوستان دكتر ایزی

دکتر ایزی Drez.ir

تگهای دكتر ایزی

drez.ir - حقوق مادی و معنوی سایت دكتر ایزی محفوظ است

Dr EZ دكتر ایزی

پاسخ به سوالات پزشکی